تبليغاتX
سوفی

سوفی

 عبور از خود..   

طبيعت براي انسان

با نگرشي به خلقت انسان در زندگي او به اين حقيقت توجه داده  ميشويم كه زندگي طبيعي با هستي او به گونه اي كه بدون ان امكان ادامه حيات براي او نيست عجين ميباشد .

وابستگي انسان به اين جهان مادي يك واقعيت غير قابل انكار بوده و بديهي است كه هيچ نقشي در اصل دين وابستگي ندارد . ساختمان وجودي و ادامه ي  حيات و رشد او چنين اقتضائي دارد . بر اين اساس يك بعد وجودي انسان عبارت از بعد مادي وطبيعي است . به لحاظ جبري بودن اين پيوند وارتباط  از ان سخن نمي گوئيم  زيرا بحث از ان در محدوده ي علوم طبيعي وتجربي است . وانچه مورد  نظر ماست جنبه اخلاقي مساله ميباشد و توجهمان به رابطه اي است كه در حوزه ي اراده اگاهانه و اختيار انسان باشد . هر چند اصل اين رابطه  ضروري بوده و ما قادر به تغيير ان نيستيم  ولي  نحوه و چگونگي  رابطه در  حيطه ي اختيار ماست  غذا اب و لباس و... را بايد از طبيعت بگيريم  و اراده ي ما دخالتي در اين (بايد) ندارد لكن روش بهره برداري  در حيطه ي اختيار ما قرار دارد .

مجموعه اي از پديده ها ي مادي با پيوند و ارتباط با يكديگر جهان طبيعت را به وجود او رده اند  تا در اختيار انسان قرار گيرد . ليكن ميبايد به اين توجه داشت كه انسان چون تك بعدي نيست در رابطه با طبيعت را به وجود او رده اند تا در اختيار انسان قرار گيرد . لكن ميبايد به  اين توجه داشت كه انسان چون تك بعدي نيست

در رابطه با طبيعت يك نوع بهره گيري ندارد : بلكه دو نوع بهره گيري مي تواند داشته باشد :

يكم: بهره گيري مادي

دوم: بهره گيري معنوي

به اين دو ميتواند دست به كاري زند كه غصه ي در گل خواسته هاي نفس ماندن به سر ايد  از خود عبور كرده تا به جمله ي انس رباني رسيده بر بساط ( عند مليك مقتدر ) قدم گذاشته به هر جا بنگرد روي حضرت دوست بيند.

 

بهره گيري مادي

 

اين نياز به توضيح ندارد انسان نياز هائي دارد كه جز به وسيله ي طبيعت بر طرف نمي گردد. برخي از نياز هاي انسان به پديده هاي مادي به گونه اي است كه با چشم پوشي كردن از انها قادر به ادامه ي حيات  نيست  مانند : هوا اب  غذا .... قران راجع به اين رابطه مادي سخن گفته و در بر خي از ايات  به صورت كلي  ودر بعضي ديگر به منافع جزئي  كه انسان  از زمين  واسمان ميبرد اشاره فرموده است  براي نمونه ) هو الذي خلق لكم  ما  في الا رض  جميعا ) او خدائي است كه انچه در زمين ميباشد  همه را براي شما افريد تا انها را خدمت گيريد و نيازهايتان را بر طرف سازيد ) .

مهم توجه داشتن به اين اصل لا تغير است  انسان همانگونه كه در چگونه انديشيدن و داشتن  انديشه اي سالم

بايد تابع   خداي متعالي باشد در رفتار نيز بايد مطيع حضرت حق باشد . به همين جهت اين اصل اخلاقي در رابطه با پديده هاي طبيعت بايد مورد توجه هر فردي باشد تنها بهره بري مادي در مواردي خواهد بود كه شارع مقدس  انها را تحت عنوان حلال قرار داده است . ولي انچه بايد اصل قرار گيرد اين است كه بهره برداري مادي  صرف از طبيعت امري مذموم است  هر ذرهاي  از ذرات اين جهان در حال تسبيح خداي متعال ميباشد به همين لحاظ گويا چنين است كه طبيعت با زبان حال ميگويد (مرا وسيله جهت سپاس حق قرار ده و انچنان كه من غافل از خالق و رب خود نيستم تو نيز غافل مباش تا همگام با من باشي) رابطه ي تو با من بايد چنين باشد . والا رابطه ا ي منفي  و انحرافي خواهي داشت و انچه در اين رابطه نصيب تو شود  احيانا

 همان لذت زود گذر و عمري هدر رفته و حياتي بيهوده وپوچ خواهد بود و من چنين حيات وحركتي را نمي پذيرم و اگر خواسته ي خداي بزرگ نبود كه به تو مهلت داده است تا ادامه ي حيات دهي يك لحظه تو را تحمل نميكردم .

 

بهره گيري معنوي

 

انسان بالفعل و تفكر در ايات (به ايه 3و 4 سوره ي رعد توجه شود ) افاقي كه از جمله وظايف اخلاقي  عقلاني اوست رابطه ي فكري با جهان طبيعت را درك كرده و فهم ميكند رابطه ي انسان با طبيعت بايد رابطه اي عقلاني و فكري باشد با تفكر در برخي از پديده هاي طبيعت به وحدانيت الهي پي ميبرد و انجا كه مطلق تفكر قادر نيست ما را به مقصود برساند – و لازم است از مقدمات علمي وپيچيده  استفاده شود – از نيروي عقل بهره گرفته و تعقل نمايد .

اين انديشيدن وتعقل كردن  پيرامون رابطه ي انسان با طبيعت مهمي را براي او اشكار ميسازد كه رابطه انسان با طبيعت بايد رابطه اي فكري و عقلي باشد تا  با تفكر به سهم مادي  معنوي خود را از طبيعت  پي ببرد  در رابطه ي انديشه اي با طبيعت به كشف  قوانين دست يافته  ان را به استخدام خويش در اورد بدن را از خطر نابود شدن حفظ كرده به اين توجه داده ميشود شاكر نعمت و ناشر مر حمت الهي باشد .

فطرت توحيدي ما را بيدار كرده انسان را از حالت فراموشي حق به مرتبت تذكر منتقل ميسازد ياد خدا را در ما به وجود مياورد  و انسان را وادار ميكند به نحوه ي ارتباط با خداي تعالي  پي ببرد و راه اتصال به او را بدون هيچ افراط و تفريط  مقصد ومقصود خويش قرار دهد.  البته در كنار اين دريافت عالي برخي راه افراط پيموده طبيعت را به عنوان مالك وحاكم بر گزيده  و خود مملوك  و محكوم ان ميشوند .

مسلم است كه چنين طرز تفكري فلسفه ي مادي گرائي  و دنيا گرائي   بر اساس  احساس گرائي را بنيان مينهد

و خيالي را براي انسان ميسازد كه  امروز در پنج  قاره اين كره  خاكي شاهد ان هستيم  . در واقع  بشر با  نظر استقلالي  به طبيعت   فلسفه ي پوچ گرائي  را بنا نهاده  هيچي  و پوچي  را بر گزيده است .

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 14:1  توسط سوفی  | 

 

مطرب آهنگی بزن دمساز با افغان من

تا رسد بر زهره فرياد شررافشان من

اختران چرخ را هر دم رسد بيم حريق

بس که آتش می فشاند سينه ی سوزان من

همتی ای مرگ ! تا از دل خروشی بر کشم

کاين فضا تنگ است بهر عرصه ی جولان من

کافرم خواندند روز بحث کوته  فکر ها

فرق دارد مذهب اين قوم با ايمان من

من نيم مداح ! از من چشم مداحی مدار !

گر که خود گويد :« تو مداح منی »  يزدان من

من رسالت دارم اندر شعر جای شبهه نيست

شعر من وحی من و ديوان من قرآن من

آن قدر داغم که گر خنجر نهی بر گردنم

جای خون آتش فرو می ريزد از شريان من

پيرهن را با بدن هر لحظه آتش می زنم

گر بريزد گرد وخاک فقر از دامان من

بی تامل خانه بر فرق اش فرو می آورم

گر گذارد نعمت دنيا قدم بر خوان من

من برای نان به يزدان هم نمی آرم نياز

اين من و اين پينه های دست من برهان من

کلبه ای دارم زمشتی گل ، که کاخ خسروان

سر فرو آرد به کاخ بی در و دربان من

گر چراغم نيست ، شب از ماه و روز از آفتاب

روز و شب جشن چراغانی ست در ايوان من

قرعه ی دانش به نام خشتمالی می زند

آفرين بر خاک شاعر پرور ايران من

می نويسم شعر با انگشت اندر خشت خام

گر بهای خامه دفتر نشد امکان من

ناجوانمردم گر از کوی فقيران پا کشم

گر در آيند اختران چرخ در فرمان من

پشت می مالم گه خارش به ديوار ضخيم

تا نخاراند به منت پشتم انگشتان من

تا مباد از گرمی خورشيد منت بر کشم

اشک چشمم روز ها يخ بست بر مژگان من

باد بر طبع چو اقيانوس يغما می زنی

با خبر بنشين که لنگر می کند طوفان من ...

                             ابياتی از قصيده ای از يغما نيشابوری

                                    برگرفته از ديوان حيدر يغما به

                                       کوشش سعيد کاويانی

فعلا همین قدر بس است ! ...تلافی این یک ماه در آمد بلکه هم بیشتر ! ... باقی اش باشد برای بعد !

کاش هماره نه دیر برسید و نه زود ! کاش همیشه درست سر وقت باشید !

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 20:1  توسط سوفی  | 

به نام اهورامزدا ...خالق یکتا

دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميکنم بعد بفهمي با دسته کليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فکر کني ... نه ديگه – اين دفعه با خودت بودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 22:47  توسط سوفی  | 

آغاز خلقت

در ازل اهورا مزدا بود و اهریمن ، جهان نور بود و جهان ظلمت . هر یک از
 
دیگری جدا .روزی اهریمن از اعماق تاریک بیرون آمد و نور را دید که
 
زیباست .  خواست بر آن دست یابد و هجوم آورد. در آن زمان جهان بی جان بود.
 
اهورامزدا دست نیایش به فروهر نیکان (انسان) برد . پس اختران روشن و ماه و 
 
خورشیدرهسپار و آب ها روان و گیاهان روییدند .
 
هست شدن آفرینش و آمدن فروهر ها به گیتی ، برای نبرد با اهریمن و شکست 
 
اوست . پیدایش گیتی و انسان هدفی دارد که باید در زمانی مقدر به انجام رسد
 
بدینسان جهان را تاریخی است مینوی با آغاز و انجامی دانسته ، با سه دوران 
 
مینوکی ،آمیختگی و یگانه سازی . عمر هر دوران سه هزار سال است .
 
اول نیکی و بدی جدایند ، سپس تاخت و تاز اهریمن است و آمیختگی نیک و بد .
 
زرتشت در این دوران به جهان آمد . سه هزاره آخر دوران برخاستن فرزندان
 
زرتشت ، سوشیانس های رستگاری بخش و هنگام جدا کردن نیک و بد است . در
 
این هنگام همه چیز نور می شود. در دوران مینوکی  روشنی از گزند تاریکی در
 
امان است . اهورا مزدا ، اندیشه اندیشیده و نیکی حقیقتی اندیشیده ، به همراه فروهر
 
ها در جهان مینوکی هستند . سپس در هم می آمیزند و دوران سه هزار ساله دوم 
 
آغاز می شود .در این دوران دلگزای نامردی ، در این تاریخ ضحاک و افراسیاب
 
هر کس به فراخور روح خود در گیر و دار و پیکاری است ، برای سرنگونی این
 
اهریمنان و بازیافتن اصل خود پس پیروزی انسان در خود در عالم صغیر ، چون 
 
پیروزی اهورا مزدا ست در کیهانفروهر انسان پذبرفت که جامه گیتی بپوشد و آدمی
 
برای مبارزه به این جهان بیاید . بعد از تباهی اهریمن ، آدمیان به فروهر های خود
 
بازمی گردند.فروهر در اهورا مزدا چون روشنی است در نور و اهورا مزدا بدون 
 
فروهر ها ، نور ناروشن است . دوران های آمیختگی و یگانه سازی تاریخ به هزاره
 
هایی تقسیم شده اند :
 
 
1- از آفرینش گئوس (فرشته نگاهبان چهارپایان) تا پادشاهی گیومرث و جمشید .
 
2- پادشاهی ضحاک .
 
3- از پادشاهی فریدون و منوچهر و زیانکاری افراسیاب ، تا پادشاهی گشتاسب .
 
4- هزاره زرتشتیان ، هجوم اسکندر و پیروزی دوباره دین بهی .
 
5- چیرگی دین تازیان ، رهایی کشور و دین به دست کی بهرام پادشاه و پشوتن .
 
6- هزاره هوشیدر ، فرزند زرتشت ، به سر رسیدن زمستان "ملکوش" و باز ماندن موجودات "ورجم کرد" .
 
7- هزاره هوشیدرماه فرزند دیگر زرتشت ، که با فرمانروایی سوشیانس ، رستگاری
جهانیان به سر می رسد.
 
در آمیختگی ، که تاریکی چیره تر است ، دو هزاره را پادشاهان خورشیدی به سر
 
می برند. جمشید  "خورشید سان نگران" و کیخسرو آفتابی هستند که به هنگام رو به
 
فرار می نهند . جمشید به یاری تمدن ، جهان را از آشوب بر می کشد و کیخسرو آن
 
را از بیداد افراسیاب می رهاند .
 
 
این دو دارای جام جهان نما ( خورشید) هستند که هر هزار سال یک بار می آیند .
 
رستاخیز هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس در دوران یگانه سازی است .
 
هوشیدر پادشاهی بیداد را ناچیز می کند و هوشیدر ماه گیاهان و جانواران و گیاهان
 
را از پلیدی پاک می کند. رستاخیز سوشیانس ، پاکسازی گیتی است .
 
بدان تباه می شوند و آدمیان از روی گداخته می گذرند تا چرک گناه از تنشان گرفته
 
شود.خورشید نشان رستاخیز این مقدسان است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 7:4  توسط سوفی  | 

تئو كراسي ، يا دموكراسي ؟

 

 

اصولا دموكراسي يعني حكومت مردمي و حكومتي كه مردم در آن  نقش اصلي را دارند.

 

و يك حكومت مردم بر مردم مي باشد ، اما تئوكراسي يا  حكومت ديني ،  يعني حكومتي

 

 كه در آن حرف اول و آخر را دين و مذهب بزند . و بر پايه هاي دستورات و فرامين فر 

 

 

 زميني است  در حاليكه در دموكراسي حرف از دنيا و مردم وسرنوشت آنها

 

 در اين دنيا مي باشد .و از انجايي كه مردم ايران به علت تعصبات ديني

 

غرق در اين انديشه ها شدند ، حكومت نيز به سمت تئوكراسي گرايش

 

پيدا كرده است  تا خلا مشروعيت اجتماعي را كاهش دهد و نهايتا به قدسي شدن حكومت

 

مي انجامد و ان را در جايي مينشاند كه ديگر هيچ نيرويي قادر به كندن آن نيست . و

 

ديگر نياز به مشروعيت مردمي نيست . و در اين راه  يعني حركت به سمت تئوكراسي منجر

 

به قرباني شدن دموكراسي خواهد شد . دين و دموكراسي با هم نمي تواند

 

يك سياست را تشكيل دهند بلكه به تئوكراسي خواهد انجاميد.

 

  جامعه به سمت دلزدگي از دين و حكومت به سمت ديكتاتوري ميرود . لذا

 

دموكراسي ديني به استبداد ديني منجر خواهد شد . و مردم را چنان در اين افكار غرق كردند تا

 

 نتوانند دور و بر خود را ببينند و به دنبال آزادي و برابري باشند

 

حكومت ايران يك حكومت استبدادي ديني ( ديكتاتوري )  مي باشد در قالب يك حكومت مردمي.

 

 

 

درويش رضا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 17:38  توسط سوفی  | 

نامه من به شما دوستان

 

به نام اهورا مزدا

 

به نام اهورا مزدا ي كه آفريننده جان و خرد است . اوست كه ما را و جهان

 

را  آفريد.اوست كه اشو زرتشت ( زرتشت مقدس ) را بيافريد .زرتشتي كه 

 

نداي حق را در دنياسر داد .در دنيايي كه پر از فساد بود اما نه در ايران 

 

عزيزمان ، همان طور كه ميدانيدميهن پاك ما از متمدن ترين كشور هاي دنيا

 

در ان روزگار بود و از همه آن ها بزرگتر و  آباد تر  و با فرهنگ تر بود . آنگاه كه

 

اورمزد براي  مبارزه با پليدي ها يي كه در اينكره خاكي بود زرتشت را آفريد و

 

به ياري انسان ها فرستاد تا با قواي  اهريمني مبارزه كند و مردم را به سوي

 

داد و آگاهي و روشني و ايستادگي در برابر ستمگران فرا خواند .تا اين كه

 

اعراب به ايران حمله كرده و بعد از ان همه جنايت هايي كه در حق ايرانيان

 

كردند ، از همه بدتر به آن ها تهمت كفر ورزي زدند و دينشان را به آن ها

 

تحميل كردندحال آنكه ما هزاران سال قبل  از آن يكتا پرست بوديم .

 

و از اين بدتر  آنكه بعد ها كه مردم را  به تبعيت از  تاريخ و زبان پست و كم 

 

ارزش خود مجبور كردند ، فرهنگ و ادب و هنر ايراني به دست فراموشي

 

سپرده شد  و اين نكته را به دوستان گرانقدر بگويم كه آن ها  اتهام خانواده

 

اشتراكي را به ما زدند..... كه اين از همه ي آن تهاجم هاي فرهنگي  بنيان

 

كن تر و ويران كننده تر است  و تا به امروز هم بعضي از ايرانيان فكر ميكنند

 

كه اين حرف صحت دارد .  و آيين مقدس زرتشتي را در نظر مردم بد جلوه

 

دادند و در اين راه ( خيانت ) از هيچ خيانتي فروگزار نكردند .   بياييد آيين بهي 

 

دين مقدس زرتشتي را به جهان و جهانيان آنگونه كه هست  معرفي كنيم .

 

و  اين مردم غفلت زده  را  با ريشهو اصالت خويش آشنا كنيم. و اين كار انجام

 

نميشود جز در سايه تلاش من و شما  دوستان عزيز

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 12:8  توسط سوفی  | 

توصیف ماهیت مینوی اهورا مزدا از دیدگاه زرتشت

هیچ کس به اندازه خود اشو زرتشت نمیتواند توصیف ماهیت مینوی اهورامزدا را

 

بنماید.اینک چند سروده:

 

پس زرتشت گفت:ای اهورامزدای پاک مرا از نام برترین خودت که بزرگترین، بهترین،زیباترین

 

 ،کارسازترین،پیروزگرترین،درمان بخش ترین و برای راندن مردم بدمنش کاراترین است اگاه ساز تا با

 

 یاری ان بر همه مردمان بدمنش و بدکار و بدکردار چیره شوم و از انان گزندی بمن نرسد.

 

پروردگار اهورامزدا فرمود:ای اشو زرشت. نخستین نام من پژوهندنی است، دومین نام من گرداورنده

 

 است،سوم افزایینده و چهارم راستی و پاکی بهترین،پنجم افریدگار همه پاکی ها و نیکی ها،ششم

 

 خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک کننده،یازدهم پاک،دوازدهم هستی

 

 بخش،سیزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بدیها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم

 

 نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بیستم مزدا نام من است.

 

ای زرتشت مرا بستای،به روز و به شب،که من اهورامزدا هستم برای نگهداری و شادمانی تو خواهم

 

   امد. برای نگهداری و شادمانی تو سروش پاک خواهد امد.

 

ای زرتشت اگر بخواهی بر مردمان بدمنش و ستمگران و کوردلان و کردلان راهزنان دوپا و فریبکاران

 

 و گرگان چهارپا و دوپا وانبوه دشمنان راستی با انبوهی از درفشهای برافراشته و درفشهای خونین

 

 برافراخته پیروز شوی پس این نامها را بیاد بسپار و به روز و شب فراخوان.

 

ای سپیتمان زرتشت اگر کسی در این جهان مادی نام مرا زمزمه کند و یا به اوای بلند بخواند ایستاده

 

 یا نشسته،بهنگام بیدار شدن و بهنگام بستن و گشودن کشتی و... بدان شخص نه در ان روز و نه در

 

 ان شب دیو خشم و کینه و سرشت بد اندیشی نمیتواند گزندی برساند و گفتار و کردار و پندار بد را

 

او راه نخواهد بود.بیاد نامهای من باش و از دروغگو و بد اندیش دوری جوی و از تبهکار و بدکار و

 

 گژروان دوری کنو دان که من نگهدار تو هستم همانگونه که هزار مرد یک تن را را نگهبانی نمایند.

 

میستایم اهورامزدای فروغمند پرشکوه را. (یشتها، هرمزد یشت)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 12:5  توسط سوفی  | 

میترا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:16  توسط سوفی  | 

چمروش

 

چمروش (Čamruš) پرنده‌اي اسطوره‌اي است كه گفته مي‌شود ارزش آن از همه‌ي پرندگان ميان

 زمين و آسمان، پس از سيمرغ (پارسي ميانه sēn murw) بيش‌تر است، چرا كه «هر كه كار

بزرگي كند، ارزش او بزرگ‌تر است» (بن‌دهش، ترجمه‌ي م. بهار، ص 90). وظيفه‌ي چمروش

 كامل كردن كار سيمرغي است كه در بالاي «درخت رنج‌زدا» كه به «درخت همه تخمه» نيز

معروف است، آشيان دارد. هرگاه سيمرغ از آن درخت بر‌خيزد، هزار شاخه از آن مي‌رويد، و

چون بنشيند، هزار شاخه از آن بشكند و تخم از آن پراكنده شود. چمروش، كه در آن نزديكي

نشيمن دارد، تخم‌ها را برمي‌چيند و به جايي كه ايزد تيشتر آب‌ها را گرد مي‌آورد و مي‌پراكند،

مي‌برد تا از اين طريق تخم گياهان بر زمين بارانيده و فروريخته شود (مينوي خرد، ترجمه‌ي ا.

تفضلي، ص 71-70؛ بن‌دهش، ترجمه‌ي م. بهار، ص 87). بنابراين چمروش نقش مهمي را در

باروري سازي آغازين و مداوم زمين ايفا مي‌كند.


در جاي ديگري گفته شده است كه هر سه سال يك‌بار، بسياري از مردم انيراني بر سر كوه البرز

 گرد مي‌آيند تا به سرزمين‌هاي ايراني آسيب برسانند. اما ايزد برز، چمروش را به آن كوه

مي‌فرستد و آن مرغ همه‌ي انيرانيان را برمي‌چيند، بدان گونه كه مرغ دانه را  

 
نام اين پرنده‌ي شگرف را نبايد با اسم شخص اوستايي –Čamrav مندرج در يشت 13/109 يكي

گرفت

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:29  توسط سوفی  | 

موسیقی امروز ایران

هزاران  سال قبل كه اعراب به ايران حمله كرده و مردم را در غم  و ماتم  فرو بردند ، و كسي

 

جرعت  ابراز به موسيقي را نداشته  ، حال نيز اينگونه است . و موسيقي با فتوا هاي آقايان

 

همراه بوده  و از هر سو به اين هنر و علم مقدس  و آسماني  حمله كرده اند ، تا جا يي  كه

 

بزرگترين چهره هاي موسيقي ايران و بلكه جهان از كشور خارج شده اند ، چون اجازه فعاليت

 

در داخل را نداشته اند .چرا ؟ !!!!!!!!!!!                                                               

 

در صدا و سيماي  جمهوري اسلامي هر بار كه برنامه اي حا بعد چند سال پخش مي شود

 

سازها و نوازندگان  آن را نشان نمي دهند . جاي بسي تأثف است كه موسيقي اصيل ايراني

 

جاي به موسيقي  پست  و كم ارزش  غربي داده است و جوانان ما حتي اسم بعضي از ساده ترين

 

آلات موسيقي ايراني را نمي دانند و صدايش را هم نشنيده اند .                       

 

باز هم از زحمات بزرگان عرصه موسيقي كه در حفظ و اشاعه اين هنر مقدس كوشيده اند

 

و در اين راه سختي هاي زيادي را متحمل شده اند تشكر مي كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:26  توسط سوفی  | 

موسيقي ايران باستان

 

 

 

درايران باستان و قبل از ساسانيان موسيقي درايران بسيار رواج داشته و آلات موسيقي آن دوره

 

بوق ، خرمهره ، كوس ، جلجل ، گاو دم ، جام ، سورنا ، نقاره ، كرنا ، خم و .... بوده است .

 

در عهد ساسانيان موسيقي به اوج رونق خود رسيد تا حدي كه براي آن وزير مخصوصي داشتند.

 

و بزرگاني چون : باربد ، نكيسا ، بامشاد و رامتين در اين دوران زندگي مي كردند.

 

اما بعد از مرگ يزگزد سوم و جمله خانمانسوز اعراب به ايران و هجوم بلاها از هر سو نشاط

 

طرب را از ايرانيان گرفت  و فراق جگر گداز عزيزان خود و كشته شدن هزاران نفراز جوانان

 

و از دست رفتن عزت و استقلالشان  قامت هاي داغديدگان را خم كرد .

 

ولي آنها در اين مواقع با نغمات  حزن انگيز و سوزناك  مجالس خود را همراهي مي كردند

 

و زمزمه هاي جانسوز و دلگداز در كار بوده است .

 

و مضراب هاي پي در پي حوادث ، تار هاي قلوب نازكشان را مرتعش مي ساخت و ناله و

 

فرياد هاي جگر خراش از سينه هاي مملو از درد و حسرتشان بيرون مي جوشيد.       

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:25  توسط سوفی  | 

استاد ناظری

 

 

استاد شهرام ناظری متولد سال ۱۳۲۸ در کرمانشاه می باشد . وی از دوران کودکی به موسیقی

علاقه مند بوده و در این راه تلاش فراوانی کرده است . وی یکی از ماندگار ترین چهره های هنری

در ایران است و تا بحال کنسرت ها و آثار زیادی از این استاد عرضا شده است .                        

وی هم اکنون در امریکا  مشغول اجرای یک کنسرت بزرگ با هنرمندانی از چند کشور می باشد

با آرزوی توفیق الهی برای ایشان و تمامی کسانی که در حفظ و اشاعه موسیقی  ایران عزیز تلاش    

می کنند .                                                                                                              

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 17:31  توسط سوفی  | 

تاريخ ايراني

 

 

 

در اين تاريخ سال 365  روز بوده و 5 روز دزديده شده داشتيم . و داراي 12 ماه بود .

 

4 فصل به نام هاي : وهار ، هامين ، پاتيز، زمستان                                            

 

 

هر 4 سال يك بار كبيسه بوده و 366 روز داشت . و اول فروردين مطابق بود با نقطه اعتدال

 

  بهاری ( نوروز جمشيدي )  . و به يك روايت ديگر هر 4 سال يك روز به عقب مي رفت 

 

یعنی در سال چهارم   ۲   فروردين مطابق بود با اول اعتدال بهاري . و به همين ترتيب يك روش

 

  دیگر نیز رایج بود اما بین موبدان و دانشمندان كه اينگونه بود :   هر 120 سال يك ماه  به

 

 سال    اضافه مي كردند و سال 13 ماه   داشت . و به فروردين اضافه مي شد ، يعني 2                                          

 

 تا فروردين   داشتند .   بعد از 240 سال ماه به ارديبهشت  اضافه مي شد  و همچنين روز هاي

 

   دزديده شده   با آخر ماه اضافه   مي كردند . من در اينجا مدلي را تهيه كردم كه با آن بهتر

 

متوجه شويد و اگر اشكالي دارد ببخشيد :

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 17:22  توسط سوفی  | 

استیلای اعراب بر ایران

 

بديهي است كه هر آميزش ملتي با ملتي ديگر  انقلاب ادبي در پي خواهد داشت.

 

حمله و تسلط اعراب بر ايران نيز همينگونه بوده است . از جمله زيان هاي بسيار سنگين

 

فرهنگي و ادبي به كشورمان ايران نفوذ لغات عربي در فارسي و مهجور شدن زبان پهلوي

 

 است.  زيرا در آن زمان ايرانيان ناگزير  از كاربرد اين كلمات بودند، مثل: زكوة ، مسلم ، 

  

   منافق و  طلاق، و  غيره ..   . و بتدريج خط پهلوي محو شد و جاي را به خط عربي داد .

 

و وارد كردن مضامين شعر جاهليت عربي با مضاميني چون:  باده  ، شتر ، وصف خمر

 

به شعر اصيل فارسي .      بعد از رحلت پيامبر اكرم ( ص ) معاملات تحقير آميزي با ايرانيان

 

  شد .  يكي از بزرگتري خيانت ها به آتش كشيدن كتابخانه ها و از بين بردن كتابهاي فارسي

 

   بدست  عمرو عاص   و سعد بن ابي وقاص به دستور عمربود . كه لعنت اورمزد بر او باد.او

 

   باما همان كاري را كرد كه اسكندر       خونريز با كتابخانه استخر ( در تخت جمشيد ) كرد  و

 

  بنا به گفته عمر : ما كتاب خدا را داريم و ديگر   نيازي به كتاب هاي كفر آميز فارسي نيست . 

 

  اين هم كوته فكري يك خليفه عرب .............   و خلاصه كلام ، محو شدن آثار علمي و ادبي

 

 ايرانيان  از هر آتشي سوزنده تر و از هر سيلي بنيان كن تر

 

  بوده است . و بيش از 1400 سال است كه اين اعراب جاهل و بي تمدن  و باديه نشين  به قول

 

 يكي از اساتيد من ( اعراب متمدن موش خوار )  در اين سرزمين حكومت مي كنند و چه ظلم

 

  هايي كه در حق ما  نكردند ‌ ،    خدايا به حق زرتشت  و اوستا ي مقدس قسمت ميدهم كه

 

  بنيادشان را بركن...........

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 17:12  توسط سوفی  | 

درويشي كه نماز نمي خواند

 

 

جمعي از فضلابراي گردش بيرون رفته بودند و در راه درويشي را ديدند . پس از گفتگوهاي

 

معمولي پرسيدند : آقاي درويش ، نماز هم مي خانيد يا نه ؟ پاسخ داد : « نه هرگز» آن جمع از

 

روي تعجب پرسيدند چرا؟ او پاسخ داد من به قرآن عمل مي كنم ، چرا كه گفته است « و لا تَقربوُا

 

الصلوة و َ انتُم سُكاري» يعني در حال مستي و بيخودي و ساير عوامل پراكنده كننده حواس به

 

  نمازنزديك نشويد . بعد چنين گفت : مگر همه مسلمانان به همه قرآن عمل مي كنند ؟ من به   

 

   مقداری از آن عمل مي كنم و شما برويد به مقدار ديگر آن عمل كنيد
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 7:49  توسط سوفی  |