طبيعت براي انسان
با نگرشي به خلقت انسان در زندگي او به اين حقيقت توجه داده ميشويم كه زندگي طبيعي با هستي او به گونه اي كه بدون ان امكان ادامه حيات براي او نيست عجين ميباشد .
وابستگي انسان به اين جهان مادي يك واقعيت غير قابل انكار بوده و بديهي است كه هيچ نقشي در اصل دين وابستگي ندارد . ساختمان وجودي و ادامه ي حيات و رشد او چنين اقتضائي دارد . بر اين اساس يك بعد وجودي انسان عبارت از بعد مادي وطبيعي است . به لحاظ جبري بودن اين پيوند وارتباط از ان سخن نمي گوئيم زيرا بحث از ان در محدوده ي علوم طبيعي وتجربي است . وانچه مورد نظر ماست جنبه اخلاقي مساله ميباشد و توجهمان به رابطه اي است كه در حوزه ي اراده اگاهانه و اختيار انسان باشد . هر چند اصل اين رابطه ضروري بوده و ما قادر به تغيير ان نيستيم ولي نحوه و چگونگي رابطه در حيطه ي اختيار ماست غذا اب و لباس و... را بايد از طبيعت بگيريم و اراده ي ما دخالتي در اين (بايد) ندارد لكن روش بهره برداري در حيطه ي اختيار ما قرار دارد .
مجموعه اي از پديده ها ي مادي با پيوند و ارتباط با يكديگر جهان طبيعت را به وجود او رده اند تا در اختيار انسان قرار گيرد . ليكن ميبايد به اين توجه داشت كه انسان چون تك بعدي نيست در رابطه با طبيعت را به وجود او رده اند تا در اختيار انسان قرار گيرد . لكن ميبايد به اين توجه داشت كه انسان چون تك بعدي نيست
در رابطه با طبيعت يك نوع بهره گيري ندارد : بلكه دو نوع بهره گيري مي تواند داشته باشد :
يكم: بهره گيري مادي
دوم: بهره گيري معنوي
به اين دو ميتواند دست به كاري زند كه غصه ي در گل خواسته هاي نفس ماندن به سر ايد از خود عبور كرده تا به جمله ي انس رباني رسيده بر بساط ( عند مليك مقتدر ) قدم گذاشته به هر جا بنگرد روي حضرت دوست بيند.
بهره گيري مادي
اين نياز به توضيح ندارد انسان نياز هائي دارد كه جز به وسيله ي طبيعت بر طرف نمي گردد. برخي از نياز هاي انسان به پديده هاي مادي به گونه اي است كه با چشم پوشي كردن از انها قادر به ادامه ي حيات نيست مانند : هوا اب غذا .... قران راجع به اين رابطه مادي سخن گفته و در بر خي از ايات به صورت كلي ودر بعضي ديگر به منافع جزئي كه انسان از زمين واسمان ميبرد اشاره فرموده است براي نمونه ) هو الذي خلق لكم ما في الا رض جميعا ) او خدائي است كه انچه در زمين ميباشد همه را براي شما افريد تا انها را خدمت گيريد و نيازهايتان را بر طرف سازيد ) .
مهم توجه داشتن به اين اصل لا تغير است انسان همانگونه كه در چگونه انديشيدن و داشتن انديشه اي سالم
بايد تابع خداي متعالي باشد در رفتار نيز بايد مطيع حضرت حق باشد . به همين جهت اين اصل اخلاقي در رابطه با پديده هاي طبيعت بايد مورد توجه هر فردي باشد تنها بهره بري مادي در مواردي خواهد بود كه شارع مقدس انها را تحت عنوان حلال قرار داده است . ولي انچه بايد اصل قرار گيرد اين است كه بهره برداري مادي صرف از طبيعت امري مذموم است هر ذرهاي از ذرات اين جهان در حال تسبيح خداي متعال ميباشد به همين لحاظ گويا چنين است كه طبيعت با زبان حال ميگويد (مرا وسيله جهت سپاس حق قرار ده و انچنان كه من غافل از خالق و رب خود نيستم تو نيز غافل مباش تا همگام با من باشي) رابطه ي تو با من بايد چنين باشد . والا رابطه ا ي منفي و انحرافي خواهي داشت و انچه در اين رابطه نصيب تو شود احيانا
همان لذت زود گذر و عمري هدر رفته و حياتي بيهوده وپوچ خواهد بود و من چنين حيات وحركتي را نمي پذيرم و اگر خواسته ي خداي بزرگ نبود كه به تو مهلت داده است تا ادامه ي حيات دهي يك لحظه تو را تحمل نميكردم .
بهره گيري معنوي
انسان بالفعل و تفكر در ايات (به ايه 3و 4 سوره ي رعد توجه شود ) افاقي كه از جمله وظايف اخلاقي عقلاني اوست رابطه ي فكري با جهان طبيعت را درك كرده و فهم ميكند رابطه ي انسان با طبيعت بايد رابطه اي عقلاني و فكري باشد با تفكر در برخي از پديده هاي طبيعت به وحدانيت الهي پي ميبرد و انجا كه مطلق تفكر قادر نيست ما را به مقصود برساند – و لازم است از مقدمات علمي وپيچيده استفاده شود – از نيروي عقل بهره گرفته و تعقل نمايد .
اين انديشيدن وتعقل كردن پيرامون رابطه ي انسان با طبيعت مهمي را براي او اشكار ميسازد كه رابطه انسان با طبيعت بايد رابطه اي فكري و عقلي باشد تا با تفكر به سهم مادي معنوي خود را از طبيعت پي ببرد در رابطه ي انديشه اي با طبيعت به كشف قوانين دست يافته ان را به استخدام خويش در اورد بدن را از خطر نابود شدن حفظ كرده به اين توجه داده ميشود شاكر نعمت و ناشر مر حمت الهي باشد .
فطرت توحيدي ما را بيدار كرده انسان را از حالت فراموشي حق به مرتبت تذكر منتقل ميسازد ياد خدا را در ما به وجود مياورد و انسان را وادار ميكند به نحوه ي ارتباط با خداي تعالي پي ببرد و راه اتصال به او را بدون هيچ افراط و تفريط مقصد ومقصود خويش قرار دهد. البته در كنار اين دريافت عالي برخي راه افراط پيموده طبيعت را به عنوان مالك وحاكم بر گزيده و خود مملوك و محكوم ان ميشوند .
مسلم است كه چنين طرز تفكري فلسفه ي مادي گرائي و دنيا گرائي بر اساس احساس گرائي را بنيان مينهد
و خيالي را براي انسان ميسازد كه امروز در پنج قاره اين كره خاكي شاهد ان هستيم . در واقع بشر با نظر استقلالي به طبيعت فلسفه ي پوچ گرائي را بنا نهاده هيچي و پوچي را بر گزيده است .


